شاد
و
شلنگ انداز
به سویت
وقتی
وعده ام را با اکراه می پذیری اما
سگ می شوم
دقیقه ای بعد
که
می اندازی اش
به
بعد
حتی اگر فردا باشد؛که جهنم است
ساعتی بعد باشد که جهنم است
جهنم است، هر ثانیه ی بی تو
.
سگ می شوم
پاچه ی مادرم را حتی- که عزیز ترینم است- می گیرم
و همه ی زنان راننده را فاحشه می دانم
وقتی آرام می رانند
وقتی هیجان زده حرف می زنند
و همه ی مردان
را
وقتی
حتی با سلامی به تو نزدیک می شوند
می خواهم
جر
دهم
دستت را پنهان نکن لعنتی
گدایی می کنمش برا ی ثانیه ای
.
همه ی شعر ها
جز
آنها که من برایت می خوانم
زشت می دانم و مسخره
و شاعران مداحت را
میمون
دستت را پنهان نکن لعنتی
گدایی می کنمش برا ی ثانیه ای
.
زنجیر در دست
به
استقبال
همه ی آنها می روم
که زن را
تکه ای گوشت می بینند
مردان مریض
مردان کریه
مردانی که بوی گند می دهند
مردانی که هنوز به زورشان می نازند
دستت را پنهان نکن لعنتی
گدایی می کنمش برا ی ثانیه ای
.
سگ می شوم
نه مثل آن که در آغوشت می شاشد و تو می خندی
نه مثل آنها که دارو می خورند و بویی نمی دهند
سگ همان قدر خالص سگ
که خالص عاشق
دستت را پنهان نکن لعنتی
گدایی می کنمش برا ی ثانیه ای
.
به موهایت کوتاهت
بیچاره ام
به موهای بلندت
بیچاره ام
به هر چه که تو
بیچاره ام
به درخت نزدیک خانه ات
بیچاره ام
به سگت
بیچاره ام
به دست بند چرمی ات
بیچاره ام
.
به روزهای باتو هر که
حسودم
به آدمهای با تو هر دقیقه
حسودم
به دست های با تو هر سگ
حسودم
به گذشته ی با تو هر که
حسودم
به عمر با تو هر چند
حسودم
به اشیا دور بر تو هر سنگ
حسودم
به رنگ های دلخواه تو، هر رنگ
حسودم
.
با خواب بی وعده ی فردا
بیگانه
با هر آنچه نا مربوط به تو
بیگانه
هر شهر کسالت بار برای تو
بیگانه
هر ثانیه آزار دهنده برای تو
بیگانه
هر سگ ترسناک برای تو
بیگانه
هر درخت نا آشنا با تو
بیگانه
هر شعر برای غیر تو
بیگانه
دستت را پنهان نکن لعنتی
گدایی می کنمش برا ی ثانیه ای